در دو جلسه قبل با هم مرور کردیم که ما نیاز زیادی به توانایی تفکر منطقی داریم و بدون اون نمی تونیم تو خیلی از شرایط زندگیمون خوب و بد رو از هم تشخیص بدیم. بدون اون ممکنه توی برقراری ارتباط و شکل دهی تعاملات با افراد مختلف در محیط زندگیمون دچار مساله باشیم. بعد گفتیم که دو منشا اصلی برای ایجاد مشکل وجود داره که اولیش مربوط به اختلاف در تعاریف هست و بعدی مربوط به اختلاف در استدلال ها و نحوه انجامشون. اختلاف در تعاریف رو بررسی کردیم و حالا نوبت به بحث استدلال میرسه.
خب اول بیایم ببینیم که استدلال چیه و چه انواعی داره؟ استدلال به معنای به کارگیری و استفاده از گزاره هاییه که اون ها رو درست میدونیم برای ایجاد یک گزاره درست جدید. به اون چیزهایی که اول درست در نظر گرفته شدن میگیم مقدم و به گزاره هایی که نتیجه میگیریم میگیم تالی. استدلال به ما کمک میکنه از مقدم درست به تالی درست برسیم.
در واقع ممکنه ما به دلایل مختلف بدونیم و آگاه باشیم که یکسری گزارهها درست هستن. مثلا اون ها رو مشاهده کنیم. مثلا وقتی میگیم آسمون آبی ه، خب بالاسرمون رو نگاه میکنیم و میبینیم که آبیه. پس این یه گزاره درست میتونه باشه.
ممکنه که آدم معتبری اون رو بهمون گفته باشه. مثلاً اینکه نرخ ارز افزایش پیدا کرد. اگه این رو یه خبرگزاری یا منبع معتبر گفته باشه، اون رو به عنوان یه گزاره درست قبول میکنیم. یا خودمون میریم تو بازار و میبینیم بله، به نسبت دیروز با قیمت بالاتری داره مبادله میشه.
یا ممکنه به دلایل دیگه ای بدونیم که اون گزاره درسته. حالت اغراق شدش مثلا اینه که به دلمون افتاده باشه. بهمون وحی شده باشه اصلا. به هر حال مطمئن باشیم که درسته دیگه.
ممکن هم هست که اون یکی از پیش فرض هامون باشه. یه چیزی که به نظرمون بدیهی و واضح بیاد. شبیه اصولی که در علوم مختلف اون ها رو در نظر میگیریم. مثلا اینکه تو هندسه اقلیدسی در نظر میگیریم که بین هر دو نقطه یک خط وجود داره و خیلی از استدلالها رو بر اساس این پیش فرض انجام میدیم. خب اما کی گفته که این اصل همیشه درسته؟ واقعیت اینه که این پیش فرض ماست و بدیهی به نظرمون میرسه. در حالی که انواعی از هندسه وجود داره که توشون از دو نقطه چند خط میگذره.
یا مثلا گفتیم که اصول دهگانه اقتصادی منکیو با پیش فرض وجود کمیابی نوشته شده. خب این به نظر ما بدیهیه دیگه. مثال هایی زدیم مثلا اینکه محدودیت غذا تو دنیا وجود داره. برای سوار شدن توی مترو محدودیت وجود داره و... این موضوع رو اونقدر بدیهی در نظر میگیریم که اگر کسی از ما بپرسه از کجا معلوم که این ها درسته؟ ما خندمون میگیره. اما در ادامه گفتیم که نگاهی به آینده اقتصاد وجود داره که اصل بدیهی کمیابی رو نداره و میگه که شاید از کمیابی به کافی بودن منابع و زیاد بودن منابع برسیم. خب همین عوض شدن پیش فرض باعث میشه کلا همه استدلال های اقتصاد توسعه زیر سوال بره و پیش بینیمون از آینده دنیا زیر و رو بشه. از پیش بینی های مدل سرمایه داری، به پیش بینی های مدل مردم محور و جمع گرایانه تر بره. نکته مهم اینه که ممکنه چیزی از نظر شما بدیهی باشه که از نظر من بدیهی نباشه و برعکس. و زیر سوال رفتن این پیش فرض ها، خود به خود باعث میشه که نتیجه استدلال هم زیر سوال بره.
به هر حال ما به دلایل مختلف تو موقعیت های مختلف یه سری گزاره ها رو درست در نظر میگیریم. حالا استدلال به چه معنیه؟ اینکه با استفاده از این گزاره های درست برای رسیدن به یک گزاره درست دیگه تلاش کنیم رو بهش میگن استدلال.
اگه چن جور مثال بخواهیم بزنیم از استدلال، مثلا ما میگیم که فارغ التحصیلان دانشگاه تهران سواد و توانایی بالایی دارند و مثل من آقای احمدی فارغ التحصیل دانشگاه تهران هست، به خاطر همین هم میگیم که حتما از سواد و توانایی بالایی برخورداره. اگه دو گزاره اول درست باشه، یعنی حتما فارغ التحصیلای دانشگاه تهران خیلی با سواد باشن و اینکه آقای احمدی حتما فارغ التحصیل دانشگاه تهران باشه، حتما گزاره سوم هم درسته. نکته تو اینه که این روش استدلال خیلی کاربری داره توی زندگی. مثلا شما وقتی میخواین استخدام بشین به مدرک تحصیلیتون نگاه میکنن. چرا؟ چون فرض کردن که همه فارغ التحصیل های بعضی دانشگاه ها، یا همه کسایی که مدرک تحصیلی فوق لیسانس و دکترا دارن، از توانمندی بالایی برای انجام کارها برخوردارن. و اگه شما این شرایط رو داشته باشید، میتونن به شما اعتماد کنند. شاید این پیش فرض غلط باشه. الان برامون مهم نیست. ولی این نشون میده که چقدر استدلال کاربری داره تو زندگی روزمرمون.
یه مثال دیگه اینه که ما میگیم فلان اقتصاددان یا فلان مشاور کمتر پیش آمده یا اصلا پیش نیامده که اشتباه کنه و چیزی رو خلاف بگه. پس میشه بهش اعتماد کرد. تو موارد دیگه هم احتمالا اشتباه نمیکنه. این هم یه نوع استدلاله که ازش خیلی استفاده میشه. مثلا برای ازدواج، شما میرید در مورد طرف تحقیق میکنید. یا در مورد روند زندگیش تا الان ازش سوال میکنین. براساس این ها نتیجه میگیرید که طرف آدم خوبیه و یک عمر تصمیم میگیرید که باهاش زندگی کنید.
یه مثال دیگه درباره سرعت نوره. خب ما چطور میگیم سرعت نور یه عددیه؟ طی زمان پرتوهای مختلف نور رو بارها و بارها سرعتشو اندازه گرفتن و فهمیدن که یه مقدار ثابتیه. براساس اون نتیجه گرفتن که سرعت نور در حالت کلی همون مقدار هستش.
این ها روشهای مختلفی از استدلال هستند. اگه بخوایم یه دسته بندی کلی در نظر بگیریم از اینکه استدلال ها چند نوع هستند، اون ها رو میشه در دو دسته کلی در نظر گرفت: دسته اول استدلال های استقرایی هستند. به این معنی که میگیم چون تا حالا همیشه اینطوری بوده، پس بعد از این هم همینطوری خواهد بود. مثلا چون فلانی تا حالا خوب مشاوره داده، پیش بینی میکنیم که از این به بعد هم همینطور باشه. یا چون سرعت نور تا حالا اینقدر بوده، از این به بعد و در مورد انواع دیگه از نور هم همینطوره.
خب باید توجه کرد که استدلال استقرایی میتونه شامل مقداری عدم قطعیت باشه. یعنی نتیجه با احتمال بالایی درسته، ولی یه درصدی هم احتمال داره که خطا داشته باشه. براساس روندی که تا الان وجود داشت آینده رو پیشبینی می کنیم. اما این رو باید در نظر بگیریم که هر چیزی اولین باری داره. اگه تا الان خیلی خوب بود دلیل نمیشه لزوما که در ادامه هم خوب باشه. مثلا اون مشاور ممکنه که نخواد یا نتونه که بعد از این به خوبی قبل مشاوره بده. یا انواعی از نور رو کشف کنیم که سرعتشون متفاوته. عمده یافته های علوم تجربی و علوم انسانی براساس استدلال استقرایی هست. به خاطر همینه که اکتشافات جدید باعث میشه نظر دانشمندها عوض بشه و شناختشون از دنیا تغییر بکنه.
دسته دوم استدلال های قیاسی هست. این استدلال جنسش نتیجه گیری قطعیه. یعنی دیگه خبری از احتمال و اما و اگر نیست. مثل یه «ماشین تولید حرفِ درست» کار میکنه. روشمند و مکانیکی. با یه سری الگوهای ثابت، وقتی توش گزاره صحیح و درست میریزی، ماشینش به کار میفته و از توش یه سری استدلال صحیح و درست دیگه میاد بیرون. تمام گزاره های ریاضی و فلسفه حاصل همین مدل استدلاله. البته فقط همین نیست. تو علوم دیگه هم خیلی از گزاره های صحیح به همین شکل ایجاد میشه. مثلا وقتی میگیم تمام فلزات رسانا هستند و بعد از اینکه آهن یک نوع فلزه، نتیجه میگیریم که آهن رساناست، داریم از استدلال قیاسی استفاده میکنیم.
در ادامه ما اول با استدلال استقرایی بیشتر آشنا می شویم و تو جلسه بعد سراغ استدلال قیاسی میریم.
اول ببینیم که استدلال استقرایی دقیقتر چی هستش و چه انواعی داره. استقرا کلا به این معنیه که ما بیایم یه چیزی که از قبل فهیمدیم یا شناختیم رو به نوعی به چیزهای دیگه بسط بدیم. یعنی از مشاهدات یا گزاره های صحیح محدود، نتیجه گیری های کلی و جمعی کنیم. یه جورایی به معنی حرکت از جزء به کل هستش. چیزهایی رو میبینیم و ازشون در مورد همه چیزها نتیجه گیری میکنیم. این روش با اینکه ما رو نتایج قطعی نمیرسونه، مفیده و خیلی کاربری داره تو زندگی. چون ما به هر حال محدودیت های مختلفی داریم و نمیتونیم همه چیز رو بررسی کنیم. برای همین استفاده از روش استقرا خیلی به دردمون میخوره برای اینکه با مشاهده چیزهای محدودی در مورد همه چیز اظهار نظرهای کلی بکنیم. با این ملاحظه که گفتیم ممکنه استدلالمون درصدی از خطا رو داشته باشه و باید با روش های مختلف درصدد کاهشش باشیم.
حالا بیاید یه مثال هایی از استدلال استقرایی رو مرور کنیم. مثلاً ممکنه ما بگیم نظام تعلیم و تربیت آمریکا شباهتهایی به نظام تعلیم و تربیت ایران داره. از این جهت سیاستهایی که برای تعلیم و تربیت توی آمریکا اتخاذ شده، میتونه واسه ایران هم خوب و مفید باشه. این یک مدل استدلال استقرایی هستش. که بهش میگن استدلال تمثیلی. یعنی چون نظام تعلیم و تربیت ها مثل همه، پس باید سیاست ها هم مثل هم باشه.
استقرای تمثیلی خیلی کاربری های مختلفی داره. یه مثال خیلی معروفش داستان طوطی و بقاله. بود بقالی و وی را طوطی ای/ خوش نوایی، سبز، گویا طوطی ای/... که داستان یه بقالیه که طوطی ای داشته و اون توی مغازه پرواز میکنه و شیشه روغن رو میریزه. بقال هم میزنه تو سر طوطی و طوطی هم پرهای سرش میریزه و کچل میشه. طوطی هم افسرده میشه و از حرف زدن میفته. تا اینکه یه درویش کچل میاد به دکان و طوطی یهو بهش میگه که: از چه ای کل با کلان آمیختی/ تو مگر از شیشه روغن ریختی؟ با ایجاد یه تمثیل، طوطی ه استدلال میکنه که چون خودش به خاطر روغن ریختن کچل شده، لابد هر کسی که کچل میشه به خاطر همین موضوعه. خب این یه نمونه از استقرای تمثیلی هست. یعنی درویش رو مثل خودش در نظر گرفته. که البته نتیجه استدلال درست نبوده. گفتیم که توی استقرای تمثیلی لزوما نتیجه استقرا درست نیست و باید با دقت استدلال انجام بگیره.
نمونه دیگه مثال معروفیه که رهبری استفاده میکنن. که میگن جوون هایی که میتونن موشک بسازن، چطور نمیتونن ماشین بسازن؟ این هم نوعی از استقرای تمثیلی هست که دو صنعت موشک سازی و خودروسازی کم و بیش مشابه در نظر گرفته شده.
مثال دیگه کاریه که مشاورها و روانشناس ها انجام میدن. اون ها میان مثال هایی از زندگی دیگران و بقیه مراجعه کننده هایی که داشتند رو به شما ارائه میدن تا شما همذات پنداری کنید و از اون راهکارها برای زندگی خودتون هم استفاده کنید.
این تجویزهای خونگی برای خوردن داروهای مختلف هم برگرفته از استقرای تمثیلی هستن. که فکر میکنیم داروی دو تا بیماری با علائم مشابه باید یکی باشه. چای نبات هم که دوای همه درد هاست اصلا. همه چیز در این استدلال به دل درد تمثیل میشه!
حالا گفتیم این استدلال ها همیشه هم ممکنه درست نباشن و تو مواردی میتونه ما رو گمراه کنه. چطور بفهمیم که کدوم یک از این استدلال ها درسته و کدوم یکیشون غلط؟ خب ما باید اینجا برعکس عمل کنیم. یعنی تلاشمونو بکنیم برای اینکه با زیر سوال بردن مقدم، استدلال مورد نظر رو رد کنیم. اگه موفق شدیم که خب استدلاله غلط بوده و اگه نه باز باید تلاش کنیم تا جایی که واقعا به نظر بیاد که احتمالا استقرای تمثیلی درست بوده.
مثلا ممکنه کسی بگه که من چون تو بازار خوب رشد کردم و از پس حساب های شخصی خودم بر اومدم، پس میتونم برم به یه شرکت هم مشاوره اقتصادی بدم. در این صورت اون فرد اومده مدیریت مالی شخصی رو با مدیریت مالی یه شرکت تمثیل کرده. یا مثلا فک کنه که میتونه تحلیل اقتصادی در مورد وضعیت کشور بکنه. در این صورت اومده اقتصاد کلان و اقتصاد خرد رو مشابه دونسته و تمثیل کرده.
این اتفاقا خیلی هم پرتکراره و خیلی از کسایی که در این زمینه نظر میدن واقعا تخصص ندارن در این موضوعات. به خاطر موفقیتشون توی زمینه مسائل فردی، فکر میکنن تو مسائل اجتماعی هم میتونن همین قدر موفق باشن. در حالی که در واقع این دو تا هیچ ربطی به هم ندارن و علم و سواد متفاوتی لازم دارن. در این صورت خب شما برای اینکه اون فرد رو از اشتباه دربیارین، باید به تفاوت های این دو ساحت اشاره کنید. مثلا به ذینفع های مختلف یه شرکت یا یه کشور اشاره کنید و اینکه حضور این ها چقدر میتونه شرایط بازی رو عوض کنه و تحلیل ها رو متفاوت کنه از شرایطی که فرد صرفا داره در مورد وضعیت خودش تصمیم گیری میکنه.
خب حالا از استقرای تمثیلی که بگذریم، یه مدل دیگه استقرا، استقرای تعمیمی ه. مثلا اینکه بگیم همه کشورها با یکسری راهکارهای ثابت و مشخص، تونستن نقدینگی رو کنترل کنن و این باعث کنترل تورم شده. پس ایران هم با استفاده از این راهکارها امکان کنترل تورم رو خواهد داشت. خوب این هم یک مدل استدلال استقرایی هست که بهش میگن استقرای تعمیمی. ما از اینکه یه اتفاقی پرتکرار بوده، یعنی اینکه سیاست های خاصی برای کنترل تورم تو کشورهای مختلف دنیا جواب داده، نتیجه میگیریم که تو ایران هم باید جواب بده. یعنی یه اتفاق رو بسط و تعمیم دادیم.
این روش استدلال خیلی متداوله. یه نمونه از استفاده از این استدلال اینه که ما چیزی که توی اطراف خودمون میبینیم رو به کل جامعه تعمیم میدیم. مثلا اگه یکی دو نفر از اطرافیانمون به سرطان مبتلا شده باشن، فک میکنیم شیوع سرطان خیلی بالا رفته.
این ریشه خیلی مسائل اخلاقی هست. مثلا اینکه میگن دوست های آدم خیلی رو آدم اثرگذارن و آدم ها رو کم و بیش میشه از دوست هاشون شناخت، دلیلش اینه که ما براساس رفتاری که توی دوستانمون میبینیم دیگرانو میشناسیم و قضاوت میکنیم و برای تعامل باهاشون برنامه ریزی میکنیم. مثلا اگه اون ها دروغگو باشن، ما فک میکنیم که همه همینطورن و شاید خودمون هم مثل اون ها بشیم یا با این پیش فرض با دیگران تعامل کنیم.
نمونه دیگه اینه که تو بحث های اخلاق سیاسی، میگن بهتره مسئولین خودشون از طبقه های فرودست باشن یا به صورت مستمر برن سر بزنن به مردم. چون وقتی اطراف خودشونو میبینن که شرایط خوبه، ممکنه اونو به دیگران تعمیم بدن و مشکلات مردم جامعه رو درک نکنن. مثال های معروفی هم تو کشور خودمون داریم. مثلا خرید گوجه فرنگی از محل آقای احمدی نژاد که خیلی معروف شد، نمونه از اینه که مسئولین میان شرایط اطراف خودشون رو به کل جامعه تعمیم میدن.
این مدل استدلال تو علوم تجربی، علوم انسانی و علوم اجتماعی کاربرد خیلی زیادی داره. تو علوم تجربی انواع طبقه بندی هایی که راجع به حیوانات، گیاهان، مواد و... میشه براساس همینه. که یه سری از موجودات مشاهده میشن و براساس این مشاهدات یه سری احکام کلی راجع به اون نوع از موجودات داده میشه. بعد گفته میشن که اون دسته چه صفات کلی ای دارن و بر این اساس راجع بهشون قضاوت میشه. اما بعدش مشاهده میشه که بعضی هاشون خواص و صفات دیگه ای دارن که قبلی ها نداشتن. مثلا فرض میکنن پرنده ها همشون بال دارن و میتونن پرواز کنن. بعد اما مجبور میشن مرغ رو هم توی همین طبقه در نظر بگیرن، در حالی که نمیتونه پرواز کنه.
یا مثلا گفته میشه که همه فلزات جامدن. ولی بعد مجبور میشن جیوه رو توی دسته فلزات طبقه بندی کنن در حالی که مایع ه. خب این نشون میده که استقرای تعمیمی با اینکه همیشه نتایجی صحیحی در بر نداره، ولی به هر حال خیلی پرکاربرده و چاره ای هم ازش وجود نداره.
یه نکته مهم در مورد استقرای تعمیمی وجود داره و اون هم کاربردش توی انجام پژوهش های علمیه. با توجه به اینکه بررسی همه مصادیق یه موضوع کار سخت و زمانبریه، برای اثبات صحت یه موضوع توی یه جامعه بزرگ، توی یه مجموعه کوچکتری از اعضای اون جامعه صحت اون گزاره چک میشه و بعد به کل جامعه تعمیم داده میشه. این رو بعدا توی بحث آمار بیشتر توضیح میدیم. اما الان فقط توجه داشته باشین که اگر در مورد نمونه گیری و انجام پژوهش های آماری چیزهای شنیدین، منطق انجام اون پژوهش ها هم برگرفته از استدلال استقرایی تعمیمی ه. یعنی میگیم چون تو نمونه موضوع درست بوده، پس تو کل جامعه درست هستش.
یک مدل دیگه هم از استدلال استقرایی هستش که بهش میگن استنتاج بهترین تبیین. مثلا می تونیم بگیم که این که همه مردم در بورس سرمایه گذاری کردن و کسانی از سمت دولت هم آنها را تشویق کردند که این سرمایهگذاری بیشتر اتفاق بیفته، نمیتونه اتفاقی باشه و احتمالا بعضیها از این کار مردم سود می بردند که مردم را هدایت کردن به این سمت و باعث از بین رفتن سرمایههای مردمی شدن.
این هم در واقع نوعی از استدلال استقرایی هستش که بهش میگن استنتاج بهترین تبیین. یعنی اینکه این اتفاق تصادفی افتاده باشه خیلی با عقل جور در نمیاد یا استدلال های دیگه ای که میشه آورد به خوبی اینکه بگیم احتمالا مسئولین تو این موضوع ذینفع بودن نمیتونه این بحث رو تبیین کنه. برای همینه که میگیم احتمالا مسئولین ذینفع بودن در این موضوع. و این در واقع یه نوع استدلال قیاسی ه که تجاربمون از گذشته و اتفاقات مشابه رو اومدیم به اینجا تعمیم دادیم.
در واقع استنتاج بهترین تبیین، کاری شبه حدس زدنه. ولی یه حدس زدنی که به نظر میاد حدس خوبی باشه و میتونه موضوع رو خوب تبیین کنه. به معنی رد کردن فرضیاتیه که احتمالشون کمه برای رسیدن به فرضیه با احتمال بالاتر. شبیه کاری که کاراگاه ها انجام میدن. یا تحلیلگرهای سیاسی انجام میدن.
توجه کنید که ما درباره درست یا غلط بودن این استدلالها صحبت نمیکنیم. پیش تر گفتیم که روش استدلال استقرایی با استدلال قیاسی فرق میکنه و در واقع احتمال داره که بعضی نتایجش صحیح نباشن حتی اگه همه مقدمه ها و گزاره های پیش فرض درست باشن. تولید نتایج صحیح رو داره کم و بیش اما طبیعتاً ارزش و صحت نتیجهای که حاصل میشه متفاوت با نتیجهای که از استدلال قیاسی حاصل میشه. یعنی با فرض اینکه مقدم در هر دو درست باشه، بازم ممکنه تالی توی استدلال استقرایی درست نباشه، در حالی تو استدلال قیاسی تالی همیشه حتما درسته.